با یار نا جوان مرد دیگر چه می توان گفت
با محرمان غماز با همرهان ناصاف
باهم دمان دم سرد دیگر چه می توان گفت
با بدگمان بدنام با بد رگان نامرد
با ره زنان بی درد دیگر چه می توان گفت
مردانگی چون شد ننگ بر مرد عرصه شد تنگ
فهمی چو خاری آورد دیگر چه می توان گفت
در شهر خالی از مرد با خاطری پر از درد
شب رو ، شب است ،چو شب گرد دیگر چه می توان گفت
تقدیم به آنی که از آن من بود و بر ریشه ام با خیالی آسوده تبر زد و به خاطره... باز بخشیدم
دیگر نیستم نگردید،نه اینجا نه جای دیگر
آخرین کار هنری خودم را انجام می دهم و می روم ،از جایی که بوی بد نامردی می دهد. این گوی و میدان برای شما بمانید و بمانید می نگرم تا به کجا خواهید ماند.
پاینده و پیروز باشید.
دوستان
۱. فربد تجویدی
۲. سایان فرخی
۳. امیرصبری
۴.سهندجاهدی
۵.ارسلان قاسمی
۶.رخساره
۷. فرانک
۸. مهدی آرتی
۹.علی مدرسی (کلوپ هنرمندان)
۱۰. قاب سرخ دلم
وبلاگ های خودم
![]()
![]()
![]()
آنقــــدر، فریـــاد هایــــم را، سکــــوت کرده ام
که اگـــــر، به چشمـــانم بنگرید، کـــــر می شوید.
امروز اومدم و دیدم بازدید کننده ای نیست. یاری نیست . دوستی ... نیست.
اما یارو دوست همیشگی من آن کس است که قلبی پر ز مهر و چشمی پر زنور به من داد.
با یک مژده آمدم به سوی دوستانی که هنوز هستند.
کاری را به لطف خدای منان آغار کرده ام طرح فیلمی به نام پیکر که به لطف دوست تا آخر شهریور ماه به اتمام می رسد.
فیلمنامه : پیکر
روایتی برادرانی است که به سفری دور ، در تاریخ جنگی نابرابر رفته اند. خانواده ها ، خواهر ها و برادرانی که از زمان کودکی تا به حال چشم بر راه دارند و حال بازگشتشان را می گردند با ظاهری متفاوت اما دلی پرخون.
روایتی قدیمی و داغی قدیمیتر بر دل ، کسانی که جان بر زمین و روح بر آسمان دادند ، یادتان است چه کسانی رفتند تا ایران بماند؟